توتم، خوراك و رشد فرهنگي انسان

چالش هاي مادرسالاري
اولين ريد
ترجمه: ايرنا محي الدين


كتاب تكامل زن، كه به تاريخ پنهان زنان مي پردازد بيش از آن كه يك كتاب فمنيستي باشد، اشاره به يك چرخش نظري جديد در انسان شناسي دارد كه در سال هاي اخيرشاهد افول فزاينده ي روش شناختي اين شاخه از دانش بشري هستيم. اجازه دهيد به بررسي دلايل اين زوال و چرايي نياز انسان شناسي براي يافتن راه صحيح خود بپردازيم.
انسان شناسي به وسيله مورگان، تيلور و ديگر تكامل گرايان قرن نوزدهم كه علم جديد را به عنوان مطالعه ماقبل تاريخي جامعه و ريشه هاي آن بيان مي كردند، پي ريزي شد. دو عنوان از مهمترين كشفهاي بي شماري كه آنان انجام داده اند از اين شمار است كه: جامعه ي ابتدايي براساس ساختاري از تساوي و تملك اشتراكي پايه گذاري شده است و هيچ كدام از بي عدالتي هاي جامعه ي مدرن را كه در ساختار خانوادگي پدرسالاري، مالكيت خصوصي و دولتي وجود دارد، نداشته است. اين جامه ، جامعه ي مادرسالاري بوده است كه در آن، زنان جايگاه هاي مديريتي توليد و زندگي اجتماعي را اشغال كرده و از اعتبار والايي برخوردار بودند. اين اشكال به صورت وسيع و گسترده اي در تضاد با دوره ي پدرسالاري قرار مي گيرد و زنان به زودي مقام پيشين خود را از دست مي دهند . همين نكته مناقشات فراواني را در محافل انسان شناسي به وجود آورده است.
در آغاز اين قرن، گرايش هاي فكري جديدي به وجود آمد كه به وسيله باوس، رادكليف، براون و ديگران رهبري مي شد. اين گروه روش و يافته هاي اصلي پژوهشگران پيشين را رد مي كردند هر چند كه تجليل هاي مداومي از آن ها به عمل مي آوردند. اين مكاتب ، مطالعات جامع تكاملي را رها كرده و به جاي آن به مطالعه ي تجربي و توصيفي انسان هاي ابتدايي معاصر كه درقسمت هاي مختلف كره زمين زندگي مي كنند، پرداختند. آنها بدون ارائه هيچ الگويي از توالي دوره هاي اجتماعي، سه دوره ي اجتماعي مورگان را كه شامل تو حش( بدويت ) ، بربريت و تمدن بود، انكار كردند. در ضمن آنان بر اين باور بودند كه دوره ي توحش،اولين و طولاني ترين دوره ي تاريخي است و نود ونه درصد زمان زندگي بشر را بر روي زمين شامل مي شود و ارجاع به آن دوره نه امكان دارد و نه لازم است. آنان تاريخ بشري را به ده هزار سال اخير و تاريخ تكامل را به حدود كمتر از يك ميليون سال محدود كرده اند. بعضي از انان كه پيش از اين چنين عملكرد دقيقي را قبول كرده اند،اكنون از وضعيت منحط انسان شناسي شكايت دارند. ضميمه ادبي تايمز ( لندن ) فشرده اي از وضعيت انسان شناسي در 50 سال گذشته را تحت مطالعه قرار داده و در اين رابطه ، انسان شناس بريتانيايي رادني نيدهام چنين مي نويسد: تكامل گرايي با نظريه ي انتشار ( diffusionism) به نتيجه رسيد كه جانشين كاركردگرايي شود. آنگاه به وسيله ساختارگرايي كنار گذاشته شد؛ اما بالاخره اين تحولات آكادميك و چرخش ها كه ناشي از فهم صحيح بشر و كارهايش بود، متاسفانه متوقف ماند… در واقع با افزايش تخصصي و حرفه اي شدن، انسان شناسي اجتماعي به طور مرتب كم مايه تر و خسته كننده تر شد.
درحين بي مايه تر شدن انسان شناسي، تحقيقات بيشتر درباره عصر مادرسالاري و تاريخ پنهان زنان به جهت ارزشي متوقف شد. به دانشجويان دانشگاه ها اين گونه تعليم داده شد كه مورگان و ديگر محققان انسان شناسي از رده خارج شده اند… و حلقه هاي دانشگاهي مادرسالاري از موضوعيت خود افتاد.
معمولا براي توجيه بي اعتباري پيشروان مادرسالاري مي گويند كه براي اثبات وجود مادرسالاري پيشين مدارك كافي ندارند و هيچ كس از هيچ طريق نمي تواند به يك نتيجه كلي درباره يك دوره قديمي كه براي هميشه از ديده ها پنهان گرديده است، برسد.
اين نظريه بسيار طعنه آميز است زيرا مخالفان تكامل گرايان اصراري به القاي جهانشمولي نظريه هاي خود ندارند. آنها مي گويند مادرسالاري هرگز و جود نداشته و پدرسالاري هميشگي بوده است. آنها همچنين مي گويند كه زنان به خاطر وظيفه زايمان و ديگر ناتواني هاي فيزيولوژيك خود هميشه جنس زيردست نظير آنچه اكنون هستند، بوده اند. برتري فيزيكي و توانايي مغزي جنس نر مي باشند.

اين مقاله ادامه دارد....


.....
محال است شما در يکي از بيشمار کافه هاي اين شهر، زني، پيرزني، دختري و يا جنس مونثي را در حال نوشيدن استکان چاي ببينيد، حال در چنين شهري مقوله اي به نام "پليس زن" وجود دارد! مدتي است که دولت مستقر در اين ناحيه (بارزاني) اقدام به برگزاري دوره هايي براي افراد داوطلب کرده است....پليس زن
.......
پشت ميزش نشست همانجايي که عاشقانه هاي زري، هجرت ناگهاني يوسف ،سرگرداني هاي هستي نوريان، بي شباني مراد پاکدل و تحول سليم فرخي شکل گرفته بود .... گزارش گفتگويي با سيمين دانشور، نويسنده


/ 8 نظر / 32 بازدید
نوشی

سلام... و از آشناييتون خوشحالم. و از ديدن کوچولوی خوشگلتون..

مهشيد

دمت گرم عزيز. عکس های کوچولويت داون لاد نشد . از نوشته نوشی فهميدم که عکس فرزندت را بر لاين قرار دادی..پشتکارت قابل ستايش است. شاد و سر افراز می خواهمت.

پدرام رضايي زاده

عجيب است...ديروز با عده اي از دوستان بحث بر سر مادرسالاري و پيشينه آن بود...منتظر ادامه مقاله تان هستم...بازار فمينيسم اين روزها خيلي داغ است...قصد بدي از اين جمله ندارم...سوء تفاهم نشود...فقط كاش عامه مردم بتوانند تفاوت فمينيسم و ضد مرد بودن را درك كنند كه دوستان بزرگواري چون شما ميتوانند در آگاهي بخشيدن به ديگران كمك بزرگي كنند...خداوند فرزندتان را هم سالم و خندان نگه دارد و سايه شما و همسرتان را بر سر او مستدام...

Saeed

ايرنا خانم ضمن خواندن كامل متون و تحسين آثار ترجميتان بايد خيلي صريح يك پيشنهاد ساده را خدمتتان عرض كنم: راستش، اينكه شما بصورت منفعلانه مينشينيد و هي نقد روشهاي انسانشانسي را در آثار اين و آن ترجمه ميكنيد اگر وقت ميگذاشتيد و دانشجويانه به خود تئوريهاي ”انسانشناسي تكاملي“ آنهم در تكس بوكهاي آكادميك مربوطه ميپرداختيد و آنگاه با فهمي مجتهدانه و كاربردي در امتزاجش با ذوق و هنر ادبي خودتان به حلّ و بحث مشكلات زن معاصر ايراني و بحرانهاي دست بگريبان روزانه اش مي پرداختيد بمراتب از نتّاج مفيدتر و بهتري هم خودتان و هم خوانندگانتان را برخوردار ميكرديد... آخ نفسم گرفت...:-) ترجمه هاي شما در يك فضاي مصنوعي و خلاء و آويخته مطرح و خوانده ميشوند كه اصلاً معلوم نيست سؤال و مشكل چيست و بعد آن پرسش توسّط اين نويسندگان مقبول شما چگونه پاسخ مي يابند و سپس چرا اين جوابها در خور و با كفايت بنظر ميرسند...؟!؟ ايرنا خانم، نميدانم كه منظورم را كاملاً متوجّه شديد يا نه امّا من حتي المقدور سعي خود را كردم. خير پيش...!

جليلي

سلام . من تازه با وبلاگتان آشنا شده ام. از مطالب پر بارتان لذت بردم . حساسيت های انسانيتان را پاس می دارم و ارزومند هرچه پر بارترشدن تلاشتان هستم .خودرا تنها نپنداريد وبا استواری ادامه بدهيد . شاد باشيد

عسل

سلام به شما و همه اونهایی که امروز حدّاقل نسبت به مساله زن بی‌تفاوت نیستند و برای ایجاد تغییرات تلاش بی وقفه می‌کنند. امیدوارم که با انتخاب روشی منطقی در راه نیل به این مقصود، همگان روزی شاهد به بار نشستن میوه شیرین برابری زن و مرد در ایران و جهان باشیم. سایت ما ¤¤ فمینیسم در ایران ¤¤ هم چنین هدفی رو دنبال می‌کنه، گرچه هنوز نوپاست و راه درازی در پیش داره. من در سایتمون پیوندی به وبلاگ شما درست کردم. امید که روزی این پیوندها و حلقه ها زنجیری آهنین از روابط ما زنان ایجاد کنه...

جلال -س

سلام...سیمین دانشور را مدت‌هاست بانوی اول قصه‌های معاصر ایرانی می‌دانم.شاید گزاف باشد،ولی هنوز با سوترایش میگریم و برای هستی‌اش نگرانم! زیبا و با همت می‌نویسید...همتتان ستودنی‌تر باد!

آوات

خسته نباشيد مادر فعال