ایرنّا مُحی‌الدین بُناب

دوره كلان مادري يا مادرسالاري

از من خواسته شده تا يك ربع راجع به مشكلات زنان صحبت كنم ؛ مشكلاتي كه قرن هاست شكل گرفته و تمام زنان كره زمين به شكلي با آن درگير هستند بواسطه همين درگيري و زجر تاريخي زنان، مردان نيز به نوعي متاثر از اين تبعيص رنج مي برند . هيچ انساني به تنهايي خوشبخت نيست. ما همه، چه زن و چه مرد، مي شود گفت كه پرتاب شده به اين سيستم هستيم و نه بوجود آورنده آن، ولي با درك چگونگي شكل گيري اين سيستم ما، تمام انسان هاي روي زمين مي توانيم و بايد مردم جهان را نجات دهيم.
چرا تمامي انسان هاي جهان؟ زيرا ابتدايي ترين تبعيض كه در ميان انسان ها شروع شد تبعيض جنسي بود و تبعيض هاي ديگر مثل تبعيض نژادي و تبعيض كارگري يا طبقاتي به پيرو همين تبعيض جنسي شكل گرفت و تبعيض جنسي هيچ ربطي به جهان سوم، سنت و يا مذهب ندارد، زيرا حتي قبل از بوجود آمدن مذاهب رسمي، جامعه پدرسالاري شكل گرفته بود و مذاهب در داخل چنين سيستم هايي براي حل معضلاتي بوجود آمده بودند كه با زبان مردان عرضه مي شدند و تبعيض زنان در درجه دوم اهميت قرار داشت. در واقع محافل ذي نفع امروزي بوحود آورنده اين تبعيض نيستند بلكه به بقاء و دوام اين تبعيض كمك مي كنند.
به گمان من در جريان مبارزه براي از بين بردن تبعيض جنسي و رفع ستم از زنان صورت هاي ديگر تبعيض به خودي خود منتفي خواهد شد يعني اين خمير آب زيادي خواهد برد.
انسان سه دوره تاريخي را كه شامل:
1- توحش- يك ميليون اندي سال
2- بربريت – 8 هزار سال
3- تمدن – 3 هزار سال
است، از سر گذرانده. دوره توحش يا بدويت طولاني ترين دوره تاريخي است كه نود ونه درصد زندگي بشر را روي زمين شامل مي شود و يك ميليون اندي سال طول كشيده است. دوره بربريت 8 هزار سال و دوره تمدن فقط 3 هزار سال بيش نيست.
از نظر روابط انساني اين دوره ها را به صورت:
1- دوره كلان مادري يا مادرسالاري
2- دوره برادرتباري
3- دوره پدرسالاري
تقسيم كرده اند. در اينجا مي شود گفت كه لغت مادرسالاري تركيب خوبي نيست و بهتر است كلان مادري گفته شود. سالاري يعني آقايي كردن، حكومت كردن، اما آقايي و بهره كشي موقعي وجود دارد كه انسان قادر باشد بيشتر از نياز خود توليد كند و اضافه توليد او تصاحب شده و مورد بهره كشي قرار گيرد، ولي در دوران توحش يا كلان مادري انسان قادر به اضافه توليد نبود. او در يك جمع انساني يا درون يك گله انساني بصورت زندگي اشتراكي مي توانست به حيات خود ادامه دهد و با رشد و آگاهي بشر، با پي بردن به كشاورزي و دامداري و يا تسلط هرچه بيشتر بر طبيعت بود كه اضافه توليد بوجود آمد و كم كم زمينه بهره كشي و شكل گيري پدرسالاري و متعاقب آن دوره هاي معروف برده داري – فئودالي و سرمايه داري شكل گرفت.
هدف من توضيح دادن تاريخ نيست بلكه مي خواهم به مناسبت روز جهاني زن جايگاه مديريت و توليد زندگي اجتماعي و اعتبار والاي آنان را قبل از سلطه جامعه پدرسالاري نشان داده و بگويم كه به جرات مي توان گفت كه تمدن امروزي مرهون فعاليت ها و كشفيات متعدد زنان در دوران توحش بوده است.
اطلاعات ما از آن دوران از راه دانشمندان زيست شناس و باستان شناس و ديرين شناس و انسان شناسان به دست آمده كه با مطالعه بر سنگواره ها و ابزارآلات زندگي انسان هاي ابتدايي به نتايجي رسيده اند همچنين نبايد اطلاعات و خاطرات ثبت شده مسيونرهاي مسيحي را كه براي تبليغ به جوامع ابتدايي فرستاده مي شدند، فراموش شود ويا بررسي اسطوره ها و داستان هاي تاريخي و سنت ها و تحقيقات محققيني چون مورگان بريفو و اولين ريد ، روي جوامع ابتدايي كه از اين راه به ساختار و حقايق دوران مادرسالاري پي برده اند.
براي درك بهتر عصر توحش بايد بعضي از ارزش ها و بار معنايي امروزي كلمات را در پرانتز بگذاريم كه اگر صحبت از آزادي جنسي در آن دوران مي شود نبايد به معني بي بند و باري تلقي گردد و يا اگر به كلمه حرام يا تابو برخورد مي كنيم به مفهوم امروزي حرام كه خود فرد با انجام آن در آخرت جزايش را خواهد ديد، نيست. انجام عمل تابو در ذهن بشر ابتدايي به معني محو كامل فرد و دودمانش در اسرع وقت است.
مردمان ابتدايي كه بطور تدريجي داشتند از حالت حيواني جدا مي شدند از ساده ترين حقايق بيولوژيكي مثل بچه دارشدن و اجتناب ناپذيري مرگ بي خبر بودند. جنس نر كه در دنياي حيوانات- آنجا كه نرها براي دستيابي به مونث با ديگري مي جنگند – يك نيروي خشن است و طبيعي است كه در زماني كه انسان براساس صميمي ترين همكاري براي بقاء تمام اعضاء گروه تلاش مي كند، چنين فردگرايي و رقابت جويي بايد از بين برود . از اين رو براي چيره شدن بر جنسيت حيواني و تبديل جنگ نرها به برادري انساني و بطور خلاصه عبور انسان از مرز حيوانيت به دنياي انساني، ناخودآگاه جمعي بشر چارچوب ها و تابوهايي ايجاد كردند.
دو قسم تابو يك ارتباط به هم پيوسته دارند؛ غذا و سكس كه ضروري ترين اشتياق در زندگي بشر و حيوان هستند. دو نيروي مخفي بقاء جنس است. اگر ارگانيسم بخواهد زنده بماند اشتياق براي غذا بايد ارضاء شود، اگر نوع توليد خود را بطلبد اشتياق براي سكس بايد ارضاء شود. تابو دوگانه غذا و سكس، نمايانگر ابتدايي ترين كنترل اجتماعي بر روي ضروري ترين احتياجات است. بدون اين كنترل ها نظام بشري نمي توانست آغاز شود. به شما خواهم گفت كه زنان بودند كه اين تابوها را بوجود آوردند.
يك اجتماع انساني يا يك گله انساني فقط با جدايي مكان از اجتماع ديگر مشخص نمي شدند بلكه با توسل و يا نماد قرار گرفتن يك شي يا حيوان يا هرچيزي به عنوان توتم يا بت ، اجتماع و خويشاوندي خود را مشخص مي كردند. مردان و زنان ابتدايي در يك توتم هم در كنار هم نمي زيستند بلكه در قبيله يا كلان جدا و مردان در كلان جداگانه اي مي زيستند و پسربچه ها تا سن 10 سالگي پيش مادران و خواهران شان بودند بعد از آن به كلان برادري رانده مي شدند. زنان تحت سلطه و جيره خوار برادران نبودند بلكه خود به تهيه غذا و لوازم زندگي مي پرداختند. در واقع هيچ ارتباطي با همديگر نداشتند هرگونه ارتباط زن و مرد در يك توتم تابو به شمار مي رفت. زنان يك توتم با مردان توتم ديگر، خارج از توتم خود ارتباط جنسي داشتند. تقريبا مثل حيوانات.
تابو غذايي
انسان ابتدايي بايد ياد مي گرفت كه چه گوشتي را مي تواند بخورد و چه گوشتي را نمي تواند بخورد. در خيلي مواقع آنان يادگرفته بودند كه چطور شكار كنند، بكشند و بخورند، حتي به انسان هاي ديگر به عنوان طعمه نگاه مي كردند اما خويشان توتم با خط مرزي بين گوشت انساني كه نمي توانست كشته و يا خورده شود و گوشت حيواني كه مي توان خورد، مشخص مي شدند. جالب اين است كه محققيني كه براي پي بردن به واقعيت كانيباليسم يا آدم خواري به جوامع ابتدايي به آفريقا رفته بودند مشاهده كردند كه هر قبيله آدم هاي توتم خود را آدم دانسته و آدم هاي توتم ديگر را به عنوان حيوان، شكار مي كنند . شكار شدن خود را آدم خواري مي دانستند.
در چنين شرايطي زنان بخاطر حفظ كودكان خود از دسترسي آدم هاي ديگر زنان را بعد از زايمان با ماليدن مواد رنگي در مدت زمان متفاوت، 6 تا 8 يا 10 سال تابو اعلام مي كردند . به باور مرد شكارچي حتي نگاه به اين زنان باعث مرگ مرد شكارچي مي شود. در سايه اين تابو كودكان از دسترسي شكارچيان در امان بودند.
مردمان ابتدايي بخاطر عدم آگاهي از روند توليدمثل به تصور آن كه زنان داراي يك نيروي خارق العاده و جادويي بوده و قادرند عين خود را توليد مثل كنند، از احترام خاصي برخوردار بودند. برعكس اسطوره هاي رايج درباره مقام زنان، آنان هميشه جنس زير دست همان طور كه امروزه هستند، نبوده اند. در آغاز زنان جنس برتر بودند. آنان مادران ومسوول بقاء نوع شان بوده و برخلاف آنان مردان بخاطر نقص بيولوژيكي از نبرد پيوسته براي تسلط بر ديگر نرها رنج مي بردند. زنان مي توانستند با هم براي حمايت از خودشان و فرزندان شان متحد شوند. اين خصوصيت همكاري ، زنان را قادر ساخت تا از كرچ نشيني در دنياي حيوانات به سيستم كلان مادري در دنياي بشر ارتقاء يابند و از طريق توتميسم و تابو بود كه آنان به تربيت كردن دو اشتياق اساسي شروع كرده و تمام شكارهاي داخلي براي غذا را از درون گروه توتم خويشاوندي كه شامل مادران و خواهران و برادران مي شد، قدغن كردند. در واقع همين قدغن شدن كشتار همديگر، مردان را قادر ساخت تا در يك توتم بتوانند به راحتي در كنار هم زندگي كنند و در آخر اشاره كنم :
زنان چون به غير از حفظ خود مسوول بقاء يك موجود ديگر يعني بچه هايشان بودند نياز بيشتري به دگرگون كردن طبيعت و آموزش از طبيعت در يك محيط صلح آميز داشتند. بخاطر همين نيز مانند جنس نر جنگ طلب نبوده و به كمك و همكاري همديگر نياز داشتند تا با هم بتوانند بر سختي ها فائق آيند و به جمع آوري دانه و گياه و حشرات پرداخته و به ذخيره ساختن آن ها مشغول بودند. در جريان اين ذخيره سازي و جمع آوري به كشاورزي يعني بزرگترين انقلاب بشريت پي بردند و با استفاده از پوست آن ها به دباغي پي بردند. آتش را زنان كشف كردندو از ساختن انبار براي ذخيره غذا و در امان نگه داشتن آن از دسترس متجاوزين به خانه سازي رسيده و از غارها نجات پيدا كردند.

+ ايرنا محي الدين بناب ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱۸
comment نظرات ()